برمزارم که بیائی ...
گور سردم ترک برداشته ...
اشک گرمت نتواند گرم کند خانه سردم .......
ناله هایت به گوشم نرسد ....
و نخواهی فهمید تا دم مرگ ....
بودم چشم براه .....
تا برسی از راه .....
و بگویم با تو ......
آمدی جانم به قربانت ....
ولی دیر آمدی ......
**********************************
(( غروب ))
سوختم...
باران بزن شاید تو خاموشم کنی...
شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی...
بزن باران ،
من سراپای وجودم آتش است...
پس بزن باران ، بزن
شاید تو خاموشم کنی....